ترجمه "gluey" به فارسی

چسبناک, سریشی, چسبان بهترین ترجمه های "gluey" به فارسی هستند.

gluey adjective دستور زبان

Viscous and adhesive, as glue. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چسبناک

    adjective

    He could see some sort of thick, gluey secretion from the spider's pincers on his torn robes.

    ترشحات چسبناک و غلیط چنگک عنکبوت ردای پارهی هری را آلوده کرده بود.

  • سریشی

  • چسبان

  • ترجمه های کمتر

    • دارای چسب
    • چسب زده
    • چسب مانند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gluey " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "gluey" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه