ترجمه "granddaddy" به فارسی
پدر بزرگ, پدربزرگ, اولین بهترین ترجمه های "granddaddy" به فارسی هستند.
granddaddy
noun
دستور زبان
(informal) A grandfather. [..]
-
پدر بزرگ
nounyeah, youre gonna be a granddaddy
بله ، تو داري يک پدر بزرگ ميشي
-
پدربزرگ
nounThe Council has been around since before your granddaddy's granddaddy stole his land from the Indians.
پدربزرگ پدربزرگت اين سرزمين رو از سرخپوست ها دزديد ، اينجا بوده
-
اولین
-
ترجمه های کمتر
- (عامیانه)
- بهترین یا بزرگترین (در نوع خود)
- پیشین ترین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " granddaddy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن