ترجمه "granddaughter" به فارسی

نوه, نبتسه, نبسه بهترین ترجمه های "granddaughter" به فارسی هستند.

granddaughter noun دستور زبان

a daughter of someone's child [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نوه

    noun

    A daughter of someone's child.

    He married your granddaughter and suddenly found himself with his hands on a large fortune.

    او با نوه شما ازدواج کرد و ناگهان متوجه شد که دست روی چه ثروت بزرگی گذاشت است.

  • نبتسه

    daughter of someone’s child

  • نبسه

    daughter of someone’s child

  • ترجمه های کمتر

    • (مونث) نوه
    • دختر پسر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " granddaughter " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "granddaughter"

عباراتی شبیه به "granddaughter" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "granddaughter" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه