ترجمه "grout" به فارسی
دوغاب, ملاط, بلغور بهترین ترجمه های "grout" به فارسی هستند.
grout
verb
noun
دستور زبان
(now rare) Coarse meal; groats. [..]
-
دوغاب
Now find two guys who can put decent grout around your bathtub.
حالا امروز ؛ دونفرو پيدا کن که بتونن درست و حسابي. کنار وانِ حمومتو دوغاب بريزن
-
ملاط
-
بلغور
-
ترجمه های کمتر
- تفاله
- درده
- مصالح
- (انگلیس) ته نشست
- (بنایی) دوغ آهک و سیمان و غیره
- (بنایی) گچ آبکی (برای روکاری)
- آرد زبر
- با دوغ (آهک و سیمان و غیره) پر کردن یا درزگیری کردن
- ملاط ریزی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " grout " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن