ترجمه "grudge" به فارسی

بغض, کینه, غبطه بهترین ترجمه های "grudge" به فارسی هستند.

grudge verb noun دستور زبان

(countable) Deep-seated animosity or ill-feeling about something or someone. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بغض

  • کینه

    noun

    Hang it, one has a grudge against a man who carries off the prettiest girl in the town.

    آدم همیشه به کسی که خوشگلترین دختر شهر را قاپیده کینه دارد.

  • غبطه

    noun

    To him it appeared as though his father grudged him his brief training and his natural skills.

    تصور میکرد پدرش به دوره کوتاه آموزش او ومهارت ذاتیاش غبطه میخورد.

  • ترجمه های کمتر

    • لج
    • دلخوری
    • حسد
    • عداوت
    • آریغ
    • عناد
    • کین
    • احساس دشمنی
    • با بی میلی دادن
    • بد خواهی
    • بی میلی
    • حسادت ورزیدن
    • دق دلی
    • رشک بردن
    • سبب عدوات
    • علت کینه
    • غبطه خوردن به
    • لجاجت کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grudge " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Grudge
+ اضافه کردن

"Grudge" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Grudge در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "grudge" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "grudge" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه