ترجمه "grudging" به فارسی

بی میل, دریغ دارنده, لج دار بهترین ترجمه های "grudging" به فارسی هستند.

grudging adjective noun verb دستور زبان

Unwilling or with reluctance. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بی میل

  • دریغ دارنده

  • لج دار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grudging " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "grudging" با ترجمه به فارسی

  • حسود
  • کینه
  • آریغ · احساس دشمنی · با بی میلی دادن · بد خواهی · بغض · بی میلی · حسادت ورزیدن · حسد · دق دلی · دلخوری · رشک بردن · سبب عدوات · عداوت · علت کینه · عناد · غبطه · غبطه خوردن به · لج · لجاجت کردن · کین · کینه
  • آریغ · احساس دشمنی · با بی میلی دادن · بد خواهی · بغض · بی میلی · حسادت ورزیدن · حسد · دق دلی · دلخوری · رشک بردن · سبب عدوات · عداوت · علت کینه · عناد · غبطه · غبطه خوردن به · لج · لجاجت کردن · کین · کینه
اضافه کردن

ترجمه های "grudging" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه