ترجمه "guardianship" به فارسی
حفاظت, ولایت, سرپرستی بهترین ترجمه های "guardianship" به فارسی هستند.
guardianship
noun
دستور زبان
The office or position of one acting as a guardian or conservator, especially in a legal capacity. [..]
-
حفاظت
noun -
ولایت
noun -
سرپرستی
nounplaced him under the joint guardianship of Charley Bates, and his friend the Dodger.
اولیور را تحت سرپرستی مشترک چارلی و ناقلا قرار داده و جملگی را به راه انداخت.
-
ترجمه های کمتر
- قیمومیت
- نگهبانی
- قیمومت
- محافظت
- حمایت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " guardianship " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "guardianship" با ترجمه به فارسی
-
ولایت فقیه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن