ترجمه "guest" به فارسی
مهمان, مسافر, ایرمان بهترین ترجمه های "guest" به فارسی هستند.
guest
verb
noun
دستور زبان
a recipient of hospitality, specifically someone staying by invitation at the house of another [..]
-
مهمان
nounrecipient of hospitality [..]
Father, consider your words with such an honored guest in our midst.
پدر ، در حضور چنين مهمان با عزمتي که بين ماست ملاحظه حرفاتونو بکنيد.
-
مسافر
nounYou have another guest.
حالا يك مسافر ديگه داري
-
ایرمان
-
ترجمه های کمتر
- (نمایش و غیره) هنرپیشه ی میهمان
- به عنوان مهمان دربرنامه ای شرکت کردن
- رجوع شود به inquiline
- مشتری (هتل و رستوران و غیره)
- هنرپیشه ای که استثنائا و بنا به دعوت در برنامه ای شرکت می کند
- وابسته به مهمان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " guest " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Guest
proper
noun
A surname. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Guest" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Guest در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "guest" با ترجمه به فارسی
-
مهمان اصلی (که به افتخارش مهمانی داده می شود) · مهمان ویژه (مهمانی که کارت مخصوص دارد)
-
ستاره میهمان
-
خرد کننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن