ترجمه "harmony" به فارسی
هارمونی, سازگاری, وفاق بهترین ترجمه های "harmony" به فارسی هستند.
a pleasing combination of elements, or arrangement of sounds [..]
-
هارمونی
pleasing combination of elements, or arrangement of sounds [..]
I grinned and completed the simple harmony with her.
نیشخند زدم و هارمونی ساده را با او کامل کردم.
-
سازگاری
Real strength never impairs beauty or harmony, but it often bestows it;
نیروی حقیقی هرگز به زیبایی یا سازگاری است حسانی آسیب نمیرساند بلکه بسا اوقات بدان میافزاید
-
وفاق
noun
-
ترجمه های کمتر
- هم آهنگی
- هماهنگی
- توافق
- همدلی
- سازش
- جوری
- آشتی
- انویی
- دمسازی
- سازمندی
- سازواری
- فراخوری
- همداستانی
- همزبانی
- همنواختی
- یگانش
- (اندیشه
- (مطابقه ی متون نویسندگان مختلف به ویژه مطابقه ی بخش های انجیل) برابر گذاری
- (موسیقی) هماهنگ شناسی
- (موسیقی) هماهنگی
- آواهای خوشایند
- تلفین چند ملودی
- تناسب و توازن
- خوش آهنگی
- سلیقه و احساس و غیره) یکدلی
- صداهای آهنگین
- هارمونی شناسی
- هم جوری
- هم سازی
- هم سنجی نوشتارها
- هم گری
- همدلی و همصدایی
- کشف اللغات
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " harmony " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A female given name. [..]
"Harmony" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Harmony در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "harmony" با ترجمه به فارسی
-
هماهنگی واکهای
-
(اندیشه یا سلیقه یا احساس و غیره) متوافق · (موسیقی) هماهنگ · آهنگین · جور · خوش آهنگ · دارای هارمونی · سازگار · فراخور · متناسب · متناسب و متوازن · موزون · هارمونیک · هم آواز · هم اندیش · هم عقیده · هم نواخت · هماهنگ · همدل · همدل و همصدا · همساز
-
هماهنگی اقتصادی
-
بطورخوش اهنگیاموزون · چنانکه بگوش خوش صداباشد
-
توافق صدا · هم آهنگی · هم صدایی