ترجمه "harness" به فارسی
کنترل کردن, افسار, دهنه بهترین ترجمه های "harness" به فارسی هستند.
harness
verb
noun
دستور زبان
(countable) A restraint or support, especially one consisting of a loop or network of rope or straps. [..]
-
کنترل کردن
verbto place a harness on something
-
افسار
nounThe suit has power, the man harnesses that power.
، لباس قدرت داره شخص افسار اون قدرت رو
-
دهنه
noun
-
ترجمه های کمتر
- استام
- ستام
- يوغها
- (اسب را) یراق کردن
- (اسب کالسکه و غیره را) مالبندی کردن
- (بافندگی) دستگاه تارکش
- (برق : مجموعه ای از سیستم های برقی همبسته که به سرعت به برق وصل و قطع می شود) همبست برقی
- (در اصل) زره و ساز وبرگ جنگی برای انسان یا اسب
- (قدیمی) زره پوشیدن
- (مجازی) مهار کردن
- (هر چیزشبیه این) ستام چتر نجات
- با تسمه وخاموت و غیره به گاری و غیره وصل کردن
- زره و ستام اسب
- ساز و برگ اسب (عنان و دهانه و چشم بند وتنگ وغیره برای بارکشی یا بستن اسب به کالسکه و گاری و غیره ولی نه برای سواری) مالبند و خاموت (و غیره)
- ستام بندی کردن
- لجام زدن
- لگام کردن
- مانع شدن
- واپاد کردن
- کمربند ایمنی کودک (که شانه بند هم دارد)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " harness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "harness"
عباراتی شبیه به "harness" با ترجمه به فارسی
-
مسابقه کالسکهرانی
-
کمربند ایمنی
-
SmartBody حتی می تواند در موتورهای بازی نیز گنجانده شود تا از ویژگی های خارق العاده آن که برنامه ریزی خودکار آنها برای شما کاری دشوار میباشد استفاده کند · SmartBody حتی می تواند در موتورهای بازی نیز گنجانده شود تا از ویژگی های خارق العاده خودش که برنامه ریزی خودکار آنها برای شما کاری دشوار میباشد استفاده کند
-
(گره زدن طناب و غیره) گره ستامی
-
مسابقه ی کالسکه رانی
-
(در اتومبیل) شانه بند ایمنی (که به کمربند ایمنی متصل است - shoulder belt هم می گویند)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن