ترجمه "hassle" به فارسی
دردسر, مجادله, بگومگو بهترین ترجمه های "hassle" به فارسی هستند.
hassle
verb
noun
دستور زبان
Trouble, bother, unwanted annoyances or problems. [..]
-
دردسر
nountrouble, bother, unwanted annoyances or problems
Yeah, I know It's a hassle, but you're the closed.
، آره مي دونم دردسر داره اما تو نزديکتري
-
مجادله
-
بگومگو
Now you don't have to hassle them people no more.
پس ديگه لازم نيست با اون آدم ها بگومگو کني
-
ترجمه های کمتر
- نزاع
- رنجش
- گرفتاری
- (امریکا- عامیانه)
- (به کسی) بند کردن
- (خودمانی) اذیت کردن
- (عامیانه) جر و بحث کردن
- تحریک کردن
- جر و بحث
- لخت کردن
- مایه زحمت
- مجادله کردن
- محاجه کردن
- مزین کردن
- معترض شدن
- وضع ناجور
- پاپی شدن
- یک و دو
- یک و دو کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hassle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن