ترجمه "haste" به فارسی
شتاب, عجله, سرعت بهترین ترجمه های "haste" به فارسی هستند.
haste
verb
noun
دستور زبان
A speedy or quick action. (e.g. We were running late so we finished our meal in haste) [..]
-
شتاب
nounThey made haste to stamp out these beginnings of conflagration.
در فرو نشاندن این مقدمات حریق شتاب بکار برده شد.
-
عجله
nounHe was running away in all haste.
او با عجله داشت فرار میکرد.
-
سرعت
nounIf we've learned anything from today, it's that we should kill our enemies with haste.
اگه چيزي از امروز ياد گرفته باشيم ، اينه که بايد دشمن هامون رو به سرعت بکشيم
-
ترجمه های کمتر
- تعجیل
- دستپاچگی
- هول
- تندی
- شتابزدگی
- شتابگری
- سراسیمگی
- (نادر) رجوع شود به hasten
- بی حوصلگی
- بی صبری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " haste " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "haste" با ترجمه به فارسی
-
(قدیمی) دوم شخص مفرد در زمان حال از فعل have (با: thou به کار می رود)
-
وارن هیستینگز (دولتمرد انگلیسی و نخستین فرماندار انگلیسی هند)
-
عجله کار شیطان است
-
عجله کردن
-
عجله کار شیطان است
-
عجله کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن