ترجمه "hastily" به فارسی
عجولانه, بشتاب, باعجله بهترین ترجمه های "hastily" به فارسی هستند.
hastily
adverb
دستور زبان
In a hasty manner; quickly, hurriedly. [..]
-
عجولانه
Perhaps perhaps she had moved hastily and in anger and might be sorry.
نگران بود که مبادا عجولانه و از روی خشم تصمیمی گرفته باشد که بعدا مایه پشیمانیاش شود.
-
بشتاب
He hastily tore off the cover
دانکلار بشتاب او را مرور کرد
-
باعجله
adjectiveBut not absolute power on that side of the slate, Glen said hastily.
گلن باعجله گفت: ولی تصمیمات اون نباید مطلق با شه.
-
ترجمه های کمتر
- ازروی شتاب
- بدست پاچگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hastily " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن