ترجمه "hasty" به فارسی

عجول, تند, عجولانه بهترین ترجمه های "hasty" به فارسی هستند.

hasty adjective دستور زبان

Acting in haste; being too hurried or quick. (e.g. Without much thinking about it they made a hasty decision to buy it.) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عجول

    adjective

    His hastiness sometimes messes things up.

    عجول بودن او گاهی سبب خراب کردن کارها می شود.

  • تند

    adjective

    It had been, as he before presumed, too hasty a measure on Crawford's side,

    همان طور که قبلا هـم فکـر کـرده بـود، کرافرد کمی تند رفته بود.

  • عجولانه

    I examined the man behind the desk while April made a hasty retreat.

    وقتی آپریل عجولانه خارج میشد، مردی که پشت میز نشسته بود را بررسی کردم.

  • ترجمه های کمتر

    • شتابزده
    • باشتابزدگی
    • بلامقدمه
    • کرامند
    • ناشکیبا
    • باعجله
    • زودرنج
    • آتشی مزاج
    • از روی دلخوری
    • با آزردگی
    • با تندی
    • بسیار عجول
    • بی صبر
    • بی فکرانه
    • خیلی سریع
    • زود خشم
    • شتاب آمیز
    • شتاب زده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hasty " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "hasty" با ترجمه به فارسی

  • تعمیم شتابزده
  • (امریکا) حلیم آرد ذرت · (انگلیس) حلیم آرد گندم یا جو دو سر
  • دست پاچگی · شتاب · شتاب زدگی · عجله
اضافه کردن

ترجمه های "hasty" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه