ترجمه "holding" به فارسی

هولدینگ, موجودی, مایملک بهترین ترجمه های "holding" به فارسی هستند.

holding verb noun دستور زبان

Something that one owns, especially stocks and bonds. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هولدینگ

  • موجودی

    noun

    This was his flesh and blood he was holding in his arms

    بدون این که حتی خودش هم بداند موجودی که اینک در بازوانش گرفته بود از گوشت و خون او بود.

  • مایملک

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • کسان
    • ضبط
    • غذا
    • (فوتبال امریکایی و غیره) با دست نگهداشتن حریف (که خطا محسوب می شود)
    • (معمولا جمع) دارایی (به ویژه سهام و اوراق قرضه)
    • زمین اجاره ای
    • مزرعه ی اجاره ای
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " holding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Holding proper

A surname.

+ اضافه کردن

"Holding" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Holding در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "holding" با ترجمه به فارسی

  • (از فرار یا رفتن جلوگیری کردن) · (از کسی) وفاداری به قول و قرار را خواستن یا انتظار داشتن · (با دست) گرفتن · (بخش درونی کشتی در زیر عرشه که بارها و غیره را در آن انبار می کنند) انبار کشتی · (بی حرکت یا در محل بخصوص نگهداشتن) · (تلفن) گوشی را نگهداشتن 9 · (جلسه و غیره) منعقد کردن یا شدن · (طناب یا ستون یا هرچیز زیر فشار) پایدار ماندن · (قانون یا اصل و غیره) صادق بودن 8 · (قدیمی - معمولا به صورت امر) دست نگهداشتن · (مهار کردن) · (مهجور) حراست · (مهجور) دژ · (موسیقی) رجوع شود به pause · (هواپیما)بارخانه (محل چمدان ها و محمولات) · (وزن چیزی را نگهداشتن یا از افتادن چیزی جلوگیری کردن) · (کشتی گیری) فن 1 · negah dashtan · ادامه دادن · ادامه داشتن · از حمله جلوگیری کردن · استقامت کردن 7 · اعتقاد داشتن 5 · ایست کوتاه · بازداشت · برای تحویل دادن در آینده نگهداشتن · برگزار کردن یا شدن 3 · بعدا ارائه یا تحویل دادن 0 · تاخیر · تسلط 4 · تعویق · توقف موقت · توقف کردن 0 · توقیف · جا گرفتن · جلب کردن · جلو پیشرفت (دشمن و غیره را) گرفتن · حبس · حفظ 8 · حفظ کردن · حق داشتن · حکم دادن · دارا بودن 2 · دارنده 3 · داشتن · دانستن · داوری کردن · در اختیار داشتن یا گرفتن · در خود داشتن 4 · در فکر (یا سر) داشتن · درنظر داشتن · درون کشتی · دست نگهداشتن · دسته · دستگیره · دیرکرد 6 · زندان 5 · شکم کشتی · طرز گرفتن یا نگاهداشتن · ظرف · فرض کردن · قانونا دارا بودن · قبضه شمشیر · قلعه 7 · لگام · محل نگهداری · مقاومت کردن با · مقرر داشتن · ملزم کردن 6 · منتظر اطلاعات بیشتر شدن · مهار · نفوذ · نگاه داشتن · نگه داشتن · نگهدار · نگهداشتن · هر وسیله ی نگهداری یا گرفتن 2 · هم رای بودن · وفادار ماندن 1 · وقفه · پدافند کردن · پنداشتن · پیگیری کردن · کنترل · گرفتن · گنجانه · گنجایی داشتن
  • رونوشت برداری
  • توقیف
  • نگهداری متقابل
  • تماس گرفتن · محکم گرفتن
اضافه کردن

ترجمه های "holding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه