ترجمه "holiday" به فارسی
عید, تعطیل, هالیدی بهترین ترجمه های "holiday" به فارسی هستند.
A day on which a festival, religious event, or national celebration is traditionally observed. [..]
-
عید
nounday on which a festival, etc, is traditionally observed [..]
It was October, and the holiday rush had begun.
اکتبر بود و رونق قبل از عید شروع شده بود.
-
تعطیل
nounday declared free from work by the government [..]
Easter, which came a week later, would give Mildred three whole days holiday.
میل درد در عید اسیتر، که یک هفته پس از آن میرسید، سه روز تمام تعطیل بود.
-
هالیدی
day declared free from work by the government
That's a big chip for Holiday to play.
واسه هالیدی ژتون خیلی زیادیه
-
ترجمه های کمتر
- مرخصی
- تعطیلی
- بخشودگی
- عیدوار
- فرویشان
- یليطعت
- فرخنده
- سعید
- (بیشتر در انگلیس - معمولا جمع) ایام مرخصی
- (بیشتر در انگلیس) به تعطیلات رفتن
- (روز) تعطیل
- به سفر تفریحی رفتن
- به مرخصی تفریحی رفتن
- جشنواره ای
- دوران تفریح و استراحت
- رجوع شود به holy day
- روز بزرگداشت
- روز تعطیل
- فرویش (جمع : فرویشان)
- مرخصی گرفتن
- وابسته به تعطیلات
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " holiday " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A surname. [..]
"Holiday" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Holiday در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "holiday" با ترجمه به فارسی
-
تفریح و سرگرمی به قیمت رنج دیگران (مثل نمایش های جنگ تن به تن در روم باستان)
-
ایام متبرکه
-
تعطیلات رسمی
-
(امریکا) تعطیل رسمی
-
(سالنامه یهودیان) ایام اعیاد (به ویژه یوم کیپور)
-
حقوق ایام تعطیل
-
حقوق ایام تعطیل
-
تعطیلات