ترجمه "housekeeping" به فارسی
کاخداری, خدمتکاری, کلفتی بهترین ترجمه های "housekeeping" به فارسی هستند.
housekeeping
noun
دستور زبان
The chores of maintaining a house as a residence, especially cleaning. [..]
-
کاخداری
-
خدمتکاری
I have a fancy, and mean to get a housekeeper
زیرا که خیال دارم خدمتکاری هم بیاورم.
-
کلفتی
-
ترجمه های کمتر
- (اداره و موسسه و غیره) رسیدگی به امور داخلی
- اداره منزل
- اداره ی خانه
- انجام کار منزل
- درون رسی
- سررشته داری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " housekeeping " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "housekeeping" با ترجمه به فارسی
-
خانه داری کردن
-
(زن) خدمتکار · خانه دار (به ویژه مزدبگیر) · سرایدار · مستخدمه · کدبانو · کلفت خانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن