ترجمه "hum" به فارسی

زمزمه کردن, فرفر, دندنه بهترین ترجمه های "hum" به فارسی هستند.

hum verb noun interjection دستور زبان

A hummed tune, i.e. created orally with lips closed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زمزمه کردن

    verb

    He cleared his throat, spat, and hummed a little to find his pitch.

    سینهاش را صاف کرد و تف کرد. کمی زمزمه کرد تا صدایش را تنظیم کند.

  • فرفر

  • دندنه

  • ترجمه های کمتر

    • نجوا
    • (با دهان بسته صدا ایجاد کردن) زمزمه کردن
    • (سر و صدای در هم و مداوم ایجاد کردن) همهمه کردن
    • (صدای مداوم و نجوا مانند ایجاد کردن) وز وز کردن
    • (عامیانه) پر جنب و جوش بودن
    • دندنه کردن
    • رجوع شود به hem
    • رجوع شود به humph
    • رونق داشتن
    • زیر لبی گفتن
    • صدای مداوم و آرام
    • فرفر کردن
    • فریب دادن
    • من من
    • هیاهو کردن
    • وز وز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hum " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Hum proper

A town in the central part of Istria, northwest Croatia, 7 km from Roč.

+ اضافه کردن

"Hum" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Hum در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

HUM noun

an Islamic fundamentalist group in Pakistan that fought the Soviet Union in Afghanistan in the 1980s; now operates as a terrorist organization primarily in Kashmir and seeks Kashmir's accession by Pakistan

+ اضافه کردن

"HUM" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای HUM در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "hum" با ترجمه به فارسی

  • (عامیانه) پر رونق · زمزمه · زمزمه کننده · فرفر کننده · موفق و روبراه · وزوزو · پر جنب و جوش (رجوع شود به hum) · پر فعالیت
  • (ندابه نشان ملالت یا بی علاقگی یا خستگی) هه · خسته کننده · ناراضی · کج خلق · کسل کننده
  • اوهام
  • (عامیانه) پر رونق · زمزمه · زمزمه کننده · فرفر کننده · موفق و روبراه · وزوزو · پر جنب و جوش (رجوع شود به hum) · پر فعالیت
  • (عامیانه) پر رونق · زمزمه · زمزمه کننده · فرفر کننده · موفق و روبراه · وزوزو · پر جنب و جوش (رجوع شود به hum) · پر فعالیت
  • (عامیانه) پر رونق · زمزمه · زمزمه کننده · فرفر کننده · موفق و روبراه · وزوزو · پر جنب و جوش (رجوع شود به hum) · پر فعالیت
اضافه کردن

ترجمه های "hum" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه