ترجمه "imagine" به فارسی
حدس زدن, پنداشتن, تصور کردن بهترین ترجمه های "imagine" به فارسی هستند.
imagine
verb
دستور زبان
(transitive) To form a mental image of something; to envision or create something in one's mind. [..]
-
حدس زدن
verbbut whose origin seemed easy to imagine:
حدس زدن مبدأ عروسک کار سادهای بود.
-
پنداشتن
verbimagining the future, never the present.
و به آینده پنداشتن اعتقاد دارم، نه برای حالِ حاظر.
-
تصور کردن
verbI'd let my imagination run wild on the trip back, and I'd imagined worse than this.
به چیزی که قبلا تصور میکردم فکر کردم، خیلی بدتر از این رو تصور کرده بودم.
-
ترجمه های کمتر
- خیال کردن
- انگاریدن
- روبروشدن
- سگالیدن
- انگاشتن
- شمردن
- (ندا به نشان شگفتی یا پنددهی) خیال کن !
- اظهار نظر کردن
- تخیل کردن
- تصور!
- در نظر داشتن
- فرض کردن
- مواجه شدن با
- گمان کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " imagine " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Imagine
-
تصور کن
تصور کن (ترانه)
Imagine, you can play in front of the whole world.
تصور کن ، تو ميتوني در بازي مقابل کل دنيا وايسي.
عباراتی شبیه به "imagine" با ترجمه به فارسی
-
بطور قابل تصور · چنانکه بتوان تصور کرد · چنانکه بتوان پنداشت
-
انگار پذیر · تصویر کردنی · قابل تصور · گمان پذیر
-
تخیل · تصور · تصوری بودن · خیالی بودن
-
تصور شده
-
(جانورشناسی) وابسته به حشره ی بالغ · انگارشی · برناخستری · تخیلی · تصوری
-
تجسم خلاق
-
بطور تصوری یا فرضی · تصورا
-
(قدرت فهم و لذت بری از آثار خلاقه به ویژه در هنر و ادبیات) ذوق · (مهجور) نقشه ی شیطانی · آفریدگاری · ابتکار · ابداع گری · استعداد دریافت · اندیش دیسه · اندیش دیسه زایی · انگار · انگارش · انگاره زایی · تخیل · تدبیر اهریمنی · تشبیه ادبی · تصور · تصور بیهوده · تصورات · تصوّر · خیال · خیال باطل · خیال زایی · ذوق · سگالش · شم هنری · صنایع بدیعی · فهم هنری · قدرت خلاقه · قوه ی تخیل · منبع · نوآوری · نویابی · هنرفهمی · وسیله · وهم · وهم و خیال · پوچ اندیشه · پوچ انگاره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن