ترجمه "imminence" به فارسی
نزدیکی, قرابت, خطر نزدیک بهترین ترجمه های "imminence" به فارسی هستند.
imminence
noun
دستور زبان
The state or condition of being about to happen, imminent. [..]
-
نزدیکی
noun -
قرابت
noun -
خطر نزدیک
In the hundred to which Middlemarch belonged railways were as exciting a topic as the Reform Bill or the imminent horrors of Cholera
در بخشی که میدلمارچ به آن تعلق داشت، خط آهن به اندازهی لایحهی رف رم یا خطر نزدیک وبای هراسناک هیجانانگیز بود،
-
ترجمه های کمتر
- زود رویدادی (imminency هم می گویند)
- قریب الوقوع بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " imminence " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "imminence" با ترجمه به فارسی
-
(خطر یا بدبیاری یا شکست و غیره) قریب الوقوع · حتمی · در راه · روى دهنده · زودآينده · زودآیند · قريب الوقوع · قریب الوقوع · مشرف · نزدیک
-
قرابت
-
قرابت · قرابت وقوع · مشرف بودن · نزدیکی
-
بطور مشرف · چنانکه نزدیک باشد و تهدیدکند
-
بطور مشرف · چنانکه نزدیک باشد و تهدیدکند
-
(خطر یا بدبیاری یا شکست و غیره) قریب الوقوع · حتمی · در راه · روى دهنده · زودآينده · زودآیند · قريب الوقوع · قریب الوقوع · مشرف · نزدیک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن