ترجمه "imminent" به فارسی

نزدیک, حتمی, مشرف بهترین ترجمه های "imminent" به فارسی هستند.

imminent adjective دستور زبان

about to happen, occur, or take place very soon, especially of something which won't last long. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نزدیک

    adjective

    Whether they thought so or not, Jerusalem’s destruction was imminent!

    چه آن مسیحیان باور میکردند چه نمیکردند، نابودی اورشلیم نزدیک بود!

  • حتمی

    adjective

    It was created to prevent the planet's imminent destruction.

    برای جلوگیری از نابودی حتمی سیاره ساخته شده بودش

  • مشرف

    adjective

    but that Friday Pietro Crespi received a letter with the news of his mother's imminent death.

    اما جمعهی گذشته، نامزدش به طور غیرمترقبهای خبر مشرف به فوت بودن مادرش را دریافت کرد

  • ترجمه های کمتر

    • زودآينده
    • زودآیند
    • (خطر یا بدبیاری یا شکست و غیره) قریب الوقوع
    • در راه
    • روى دهنده
    • قريب الوقوع
    • قریب الوقوع
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " imminent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Imminent
+ اضافه کردن

"Imminent" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Imminent در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "imminent" با ترجمه به فارسی

  • قرابت
  • قرابت · قرابت وقوع · مشرف بودن · نزدیکی
  • خطر نزدیک · زود رویدادی (imminency هم می گویند) · قرابت · قریب الوقوع بودن · نزدیکی
  • بطور مشرف · چنانکه نزدیک باشد و تهدیدکند
  • بطور مشرف · چنانکه نزدیک باشد و تهدیدکند
اضافه کردن

ترجمه های "imminent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه