ترجمه "impairment" به فارسی
اسیب, صدمه, خرابی بهترین ترجمه های "impairment" به فارسی هستند.
impairment
noun
دستور زبان
The result of being impaired; a deterioration or weakening; a disability or handicap; an inefficient part or factor. [..]
-
اسیب
-
صدمه
nounlower pelvic sensation was badly impaired.
اعصاب حسی ناحیهی پایین لکن سخت صدمه دیده بود
-
خرابی
noun
-
ترجمه های کمتر
- یبوست
- یبويعم
- عجز
- زوال
- ناتوانی
- زیان
- لطمه
- نقص
- مانع
- احاله به محال
- از کارافتادگی
- اسیب زنی
- تعلیق به محال
- خراب سازی
- خراب شدگی
- عدم قابلیت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " impairment " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "impairment" با ترجمه به فارسی
-
خراب
-
تیبويعم تدش
-
آسیب رساندن · خراب کردن · زیان رساندن · ضعیف کردن · معیوب کردن · ناقص کردن
-
هنیزه( )یی ویلباد را یا( تیبويعم زا یشان یراک یاهنیزه دییامنیم لمحت دیشاب یم بویعم هکنیا رطاخب هک ییاه مزاول و اههاگتسد هب ناتراک نداد ماجنا یارب لاثم یارب.)دیراد جایتحا صوصخم
-
هنیزه( )یی ویلباد را یا( تیبويعم زا یشان یراک یاهنیزه دییامنیم لمحت دیشاب یم بویعم هکنیا رطاخب هک ییاه مزاول و اههاگتسد هب ناتراک نداد ماجنا یارب لاثم یارب. )دیراد جایتحا صوصخم
-
)مه اب یناوتان دنچ( اه یناوتان یاهبيكرت
-
یحور تایبويعم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن