ترجمه "imperatively" به فارسی

امرانه, بطور امر بهترین ترجمه های "imperatively" به فارسی هستند.

imperatively adverb دستور زبان

In an imperative manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • امرانه

  • بطور امر

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " imperatively " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "imperatively" با ترجمه به فارسی

  • برنامهنویسی دستوری
  • اصرار · امریت · قوه امره · لحن امر
  • (فلسفه ی کانت) امر مطلق · امر تنجیزی · امر قاطع · حکم مطلق · فرمودمان فریضی
  • (دستور زبان) امری · آمرانه · امر · امری · بایا · بایسته · بایستگی · تحکم · تحکم آمیز · حتمی · دربایست · دستور · ضرورت · ضروری · فرمان · فرمان گونه · قاعده · لزوم · ناچار · ناچاری · ناگزیر · ناگزیری · واجب · وایا · وجه امری
  • امری · وجه امری
  • (روم باستان) عنوانی که در آغاز به سپهسالاران و بعدا به امپراتوران داده می شد · امپراطور
اضافه کردن

ترجمه های "imperatively" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه