ترجمه "imperativeness" به فارسی
امریت, اصرار, قوه امره بهترین ترجمه های "imperativeness" به فارسی هستند.
imperativeness
noun
دستور زبان
The state or condition of being imperative. [..]
-
امریت
-
اصرار
nounand herewith I venture to present my earnest and, I may add, imperative request that Rodion Romanovitch may not be present at our interview
در ضمن با کمال جسارت تمنا و اصرار دارم که هنگام دیدار ما رادیون رومانویچ حضور نداشته باشند.
-
قوه امره
-
لحن امر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " imperativeness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "imperativeness" با ترجمه به فارسی
-
برنامهنویسی دستوری
-
(فلسفه ی کانت) امر مطلق · امر تنجیزی · امر قاطع · حکم مطلق · فرمودمان فریضی
-
(دستور زبان) امری · آمرانه · امر · امری · بایا · بایسته · بایستگی · تحکم · تحکم آمیز · حتمی · دربایست · دستور · ضرورت · ضروری · فرمان · فرمان گونه · قاعده · لزوم · ناچار · ناچاری · ناگزیر · ناگزیری · واجب · وایا · وجه امری
-
امری · وجه امری
-
(روم باستان) عنوانی که در آغاز به سپهسالاران و بعدا به امپراتوران داده می شد · امپراطور
-
امرانه · بطور امر
-
امرانه · بطور امر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن