ترجمه "imperfect" به فارسی

ناقص, ناکامل, ناتمام بهترین ترجمه های "imperfect" به فارسی هستند.

imperfect adjective noun دستور زبان

(botany) unisexual: having either male (with stamens) or female (with pistil) flowers, but not with both. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناقص

    noun adjective

    past tense

    The learning of that country very imperfect and confined.

    دانش و معرفت در آن کشور بسیار ناقص و محدودست .

  • ناکامل

    adjective

    He was raised by imperfect parents, and he spent years at home with imperfect relatives.

    والدینی ناکامل او را بزرگ کردند و بقیهٔ اعضای خانوادهاش نیز ناکامل بودند.

  • ناتمام

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • معیوب
    • نابسمند
    • ناهام
    • نحیف
    • زودگذر
    • (دستور زبان) استمراری
    • بی مایه
    • کاستی دار
    • کم دار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " imperfect " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "imperfect" با ترجمه به فارسی

  • رقابت ناعادلانه · رقابت ناقص
  • (گیاه شناسی - گل تک جنسی که فقط یا پرچم دارد یا مادگی) گل ناهام · گل تکزاد
  • (گیاه شناسی - قارچ هایی که مرحله ی جنسی و تولیدی آنها ناشناخته مانده است) قارچ ناهام · قارچ ناقص
  • نقص بازارهای کار
  • عدم کمال · عیب · نابسمندی · ناهامی · نقص · کاستی · کم داری
  • (به ویژه در زبان روسی) فعلی که استمرار و ناتمامی را می رساند · (دستور زبان) استمراری · ناقص
  • (به ویژه در زبان روسی) فعلی که استمرار و ناتمامی را می رساند · (دستور زبان) استمراری · ناقص
  • عدم کمال · عیب · نابسمندی · ناهامی · نقص · کاستی · کم داری
اضافه کردن

ترجمه های "imperfect" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه