ترجمه "impertinently" به فارسی
فضولانه, بطور غیر مقتضی, بطور نابهنگام بهترین ترجمه های "impertinently" به فارسی هستند.
impertinently
adverb
دستور زبان
In an impertinent manner. [..]
-
فضولانه
-
بطور غیر مقتضی
-
بطور نابهنگام
-
بطور نامربوط
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " impertinently " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "impertinently" با ترجمه به فارسی
-
بی ربطی · بی قرار · بی قراری · جسارت · جسارت (impertinency هم می گویند) · قشر · موذی گری · نامربوطی · ناوابستگی · پررویی · پیش جوابی · گستاخی
-
(نادر) نابهنگام · بی ادبانه · بی ربط · جسور · جسورانه · خوشمزه · نامربوط · نامناسب · ناوابسته · ناوارد · پررو · پیش جواب · گستاخ · گستاخانه
-
(نادر) نابهنگام · بی ادبانه · بی ربط · جسور · جسورانه · خوشمزه · نامربوط · نامناسب · ناوابسته · ناوارد · پررو · پیش جواب · گستاخ · گستاخانه
-
بی ربطی · بی قرار · بی قراری · جسارت · جسارت (impertinency هم می گویند) · قشر · موذی گری · نامربوطی · ناوابستگی · پررویی · پیش جوابی · گستاخی
-
(نادر) نابهنگام · بی ادبانه · بی ربط · جسور · جسورانه · خوشمزه · نامربوط · نامناسب · ناوابسته · ناوارد · پررو · پیش جواب · گستاخ · گستاخانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن