ترجمه "implementation" به فارسی
پیادهسازی, انجام, کار گذاشتن بهترین ترجمه های "implementation" به فارسی هستند.
The process of moving an idea from concept to reality. In business, engineering and other fields, implementation refers to the building process rather than the design process. [..]
-
پیادهسازی
process of moving an idea from concept to reality
Then there was two years after that of refining and implementing the tool,
سپس در دو سال بعدی در حال پالایش و پیادهسازی ابزار
-
انجام
nounThe Act of the realisation of a plan or a program. [..]
How was genocide implemented so systematically, so efficiently?
چجوری نسل کشی انقدر سیستماتیک و موثر انجام شد ؟
-
کار گذاشتن
-
اجرا
nounand they run with it, and they implement it where they are.
به حالت اجرا در می آورند و در جایی که هستند ان را پیاده می کنند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " implementation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
عملیاتی شدن
-
پیاده سازی – اجرا
عباراتی شبیه به "implementation" با ترجمه به فارسی
-
اجرای طرح
-
اجرای بودجه
-
پیاده سازی استراتژی
-
اجرای برنامه
-
متدولوژی پیاده سازی سیستم
-
ابزارآلات پيوند · ابزارهای قلمهزنی
-
(انسان یا وسیله ی رسیدن به مقصود) اجراکننده · آلت · آماج رسان · آپارات · ابزار · ابزار دار کردن · اجرا · اجرا کردن · از پیش بردن · اسباب · افزار · افزار دادن · انجام · انجام دادن · انگاز · به آماج رساندن · به نتیجه رساندن · به کار بستن · تکميل کردن · دستگاه · ساز و برگ · شوند · مانه · مجبورکردن · وسیله · وسیله شدن · پی گیری کردن · کاچار
-
آلت، اثاث، ادات، ادوات، اسباب، افزار،اوزار، دستگاه، سامان، ماشین، مایه، وسایل، وسیله · ابزار · ادوات كشاورزي · اسباب · تاسيسات · تجهیزات · لوازم آشپزخانه · ماشينآلات