ترجمه "incandescent" به فارسی
پرنور, تفته, شیدافشان بهترین ترجمه های "incandescent" به فارسی هستند.
incandescent
adjective
noun
دستور زبان
emitting light as a result of being heated [..]
-
پرنور
she said, panting slightly, that he was like a million candled Christmas tree hung with yellow globes; incandescent; enough to light a whole street by;
گفت که ارلاندو مانند میلیونها درخت کاج روشن در شب کریسمس بود با حبابهای زرد و پرنور که برای روشنایی یک خیابان بس بود
-
تفته
-
شیدافشان
-
ترجمه های کمتر
- پرشید
- برافروخته
- پرحرارت
- (نورانی در اثر حرارت زیاد) دماشیدگر
- تابنده ملتهب (رجوع شود به luminescence)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " incandescent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "incandescent" با ترجمه به فارسی
-
لامپ برق · لامپ دماشید · لامپ چراغ برق · چراغ برق
-
لامپ رشتهای
-
(در اثر گدازش پر نور شدن) دماشید دادن · دماشیدگر شدن · سپید شدن (و نور دادن در اثر حرارت)
-
تابش بواسطه گرمی زیاد · تشهب · سفید شدگی · سفید گرمی · فروزندگی
-
تابش بواسطه گرمی زیاد · تشهب · سفید شدگی · سفید گرمی · فروزندگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن