ترجمه "incapacity" به فارسی
عجز, ناتوانی, ناگنجایی بهترین ترجمه های "incapacity" به فارسی هستند.
incapacity
noun
دستور زبان
The lack of a capacity; an inability [..]
-
عجز
nounand they were the first to laugh at their incapacity for keeping money.
و از عجز خود در نگهداشتن پول به خندهمیافتادند.
-
ناتوانی
she had very early made up her mind to his incapacity of minding his own interests
بسیار زود به ناتوانی او در حفظ منافع مالی خود پی برده
-
ناگنجایی
-
(حقوق) عدم صلاحیت قانونی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " incapacity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن