ترجمه "incarcerate" به فارسی

حبس کردن, در زندان نهادن, زندانی کردن بهترین ترجمه های "incarcerate" به فارسی هستند.

incarcerate verb دستور زبان

To lock away; to imprison, especially for breaking the law. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حبس کردن

  • در زندان نهادن

    verb
  • زندانی کردن

    Then within weeks, Sara was incarcerated, beaten.

    بعد چند هفته ، " سارا " رو زندانی کردن و کتک زدن.

  • ترجمه های کمتر

    • محدود کردن
    • محصور کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " incarcerate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "incarcerate" با ترجمه به فارسی

  • توقیف کننده · حبس کننده · نگاه دارنده
  • اسارت · توقیف · جمع شدگی · حبس · فشردگی · قبض · گرفتاری
اضافه کردن

ترجمه های "incarcerate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه