ترجمه "incarceration" به فارسی
حبس, گرفتاری, فشردگی بهترین ترجمه های "incarceration" به فارسی هستند.
incarceration
noun
دستور زبان
The act of confining, or the state of being confined; imprisonment. [..]
-
حبس
nounDid my little incarceration delay Genesis at all?
آیا مقدار زمان کم حبس من تغییری در زمان پروژه ی پیدایش داشت ؟
-
گرفتاری
noun -
فشردگی
-
ترجمه های کمتر
- قبض
- اسارت
- توقیف
- جمع شدگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " incarceration " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "incarceration" با ترجمه به فارسی
-
توقیف کننده · حبس کننده · نگاه دارنده
-
حبس کردن · در زندان نهادن · زندانی کردن · محدود کردن · محصور کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن