ترجمه "inch" به فارسی

اینچ, از, به بهترین ترجمه های "inch" به فارسی هستند.

inch verb noun دستور زبان

A unit of length equal to one-twelfth of a foot and equivalent to exactly 2.54 centimetres. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اینچ

    noun

    unit of length

    He gained four more inches and it was enough.

    چهار اینچ دیگر بالارفتند واین برای استو کافی بود.

  • از

    noun

    Half a minute later my preference for six inch fuses!

    بعد از یک ساعت، نوری علامت داد که همه از اطراف پل دور شدهاند.

  • به

    noun

    The lack of gravity did decompress my spine, so I'm like an inch and a half taller.

    نبود جاذبه ستون فقرات ام رو باز کرده ، به خاطر همين يه اينچ و نيم بلندتر شدم.

  • ترجمه های کمتر

    • با
    • لای
    • توی
    • بطرف
    • هنگام
    • جم خوردن، یک نمه تکان خوردن یا حرکت دادن چیزی، میلیمتری به سمت چیزی حرکت کردن یا جابجا کردن چیزی
    • درونی
    • بالای
    • شاغلین
    • زاویه
    • اندر
    • امده
    • شامل
    • (ایرلند و اسکاتلند) زمین دور افتاده
    • (سنجه ی درازا برابر با یک دوازدهم فوت یا 45/2 سانتی متر) اینچ (مخفف آن : in - نشان آن : )
    • (وزن یا طول و غیره) ناچیز
    • آهسته رفتن
    • با امتیاز
    • داخلی رسیده
    • در توی
    • دم دست
    • ذره ذره جلو رفتن
    • کم کم پیش رفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Inch
+ اضافه کردن

"Inch" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Inch در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "inch" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "inch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه