ترجمه "inches" به فارسی

اینچ ترجمه "inches" به فارسی است.

inches verb noun

Plural form of inch. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اینچ

    He slipped an inch and clawed for purchase with his hands.

    یک اینچ به پائین لیز خو رد وبرای گرفتن سنگی به زمین چنگ زد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inches " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inches" با ترجمه به فارسی

  • (ایرلند و اسکاتلند) زمین دور افتاده · (سنجه ی درازا برابر با یک دوازدهم فوت یا 45/2 سانتی متر) اینچ (مخفف آن : in - نشان آن : ) · (وزن یا طول و غیره) ناچیز · آهسته رفتن · از · امده · اندر · اینچ · با · با امتیاز · بالای · بطرف · به · توی · جم خوردن، یک نمه تکان خوردن یا حرکت دادن چیزی، میلیمتری به سمت چیزی حرکت کردن یا جابجا کردن چیزی · داخلی رسیده · در توی · درونی · دم دست · ذره ذره جلو رفتن · زاویه · شاغلین · شامل · لای · هنگام · کم کم پیش رفتن
  • (سابقا- برای سنجش میزان آب لوله) آب برحسب اینچ
  • اینچ مکعب
  • اینچ
  • ناین اینچ نیلز
  • پوند بر اینچ مربع
  • ارتقا دادن
  • نقطه در اینچ
اضافه کردن

ترجمه های "inches" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه