ترجمه "incessant" به فارسی

پیوسته, مدام, دائمی بهترین ترجمه های "incessant" به فارسی هستند.

incessant adjective دستور زبان

Without pause or stop; not ending, especially to the point of annoyance. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیوسته

    which made an incessant noise, like that of a water mill:

    پیوسته مانند آسیا صدا میکرد.

  • مدام

    adjective

    There for several hours amid incessant cannon and musketry fire

    در ظرف چند ساعت در این محل، در میان تیراندازی مدام تفنگها و توپها،

  • دائمی

    adjective

    nor could the incessant attentions of the general himself entirely reassure her.

    توجه دائمی ژنرال هم خیالش را راحتِ راحت نمیکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • دایم
    • لاینقطع
    • ابدی
    • پایدار
    • ثابت
    • ایست ناپذیر
    • بی وقفه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " incessant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "incessant" با ترجمه به فارسی

  • دوام · مدامی · پیوستگی
  • دوام · مدامی · پیوستگی
اضافه کردن

ترجمه های "incessant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه