ترجمه "incomplete" به فارسی

ناقص, ناتمام, ناکامل بهترین ترجمه های "incomplete" به فارسی هستند.

incomplete adjective noun دستور زبان

Not complete; not filled up; not finished; not having all its parts, or not having them all adjusted; imperfect; defective. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناقص

    adjective

    From the first there was a sense of incompleteness in it, of something vaguely unsatisfactory.

    از ابتدا احساس ناقص بودن در آن حس میشد، چیزی که نسب تا غیرقابل رضایت بود.

  • ناتمام

    adjective

    Florentino Ariza knew in the depths of his soul that the story was incomplete.

    فلورنتینو آریثا در ته دل میدانست آن خبر، خبری است ناتمام.

  • ناکامل

    This is a very bare and therefore a very incomplete way of putting the case.

    این شرحی بسیار ساده و لذا ناکامل از قضایاست.

  • ترجمه های کمتر

    • انجام نشده
    • با کاستی
    • به سر نرسیده
    • نا تمام
    • ناهماد (واروی : complete)
    • پایان نیافته
    • کاستی دار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " incomplete " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Incomplete
+ اضافه کردن

"Incomplete" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Incomplete در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "incomplete" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "incomplete" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه