ترجمه "inconsistent" به فارسی

متناقض, ناسازگار, ناجور بهترین ترجمه های "inconsistent" به فارسی هستند.

inconsistent adjective دستور زبان

not consistent [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متناقض

    adjective

    Jack, this is inconsistent with twenty years of terrorism on Assad's part.

    جک, اين متناقض با بيست سال که اسد جرء تروريسم بوده

  • ناسازگار

    irrational, inconsistent with values already held.

    غیر منطقی و ناسازگار با ارزشهای رایج است.

  • ناجور

    i think that goes just a little beyond inconsistent

    من فکر ميکنم اين يک مقدار بالاتر از ناجور بودن هست

  • ترجمه های کمتر

    • ناهماهنگ
    • ناهمجور
    • ناهمساز
    • دمدمی
    • (از عقیده و ایمان) متلون
    • (دارای جزئیات متناقض) ناهندام
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inconsistent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inconsistent" با ترجمه به فارسی

  • (ریاضی) همچندی ناسازگار · معادله ی متناقض
  • پا فشاری نکردن
  • بطور متناقص · بطور ناجور · بطور ناسازگار
  • برهان وحیهای متناقض
  • تباین · تناقص · تناقض · ناجوری · ناسازگاری
  • تضاد · تنافر · تناقض · سخن یا عمل ناهندام یا متناقض (inconsistence هم می گویند) · نا استواری · ناسازگاری · ناهمجوری · ناهمسازی · ناهندامی
  • تضاد · تنافر · تناقض · سخن یا عمل ناهندام یا متناقض (inconsistence هم می گویند) · نا استواری · ناسازگاری · ناهمجوری · ناهمسازی · ناهندامی
اضافه کردن

ترجمه های "inconsistent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه