ترجمه "inconspicuous" به فارسی

نامحسوس, غیرعلنی, غیرمحسوس بهترین ترجمه های "inconspicuous" به فارسی هستند.

inconspicuous adjective دستور زبان

Not prominent nor easily noticeable [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نامحسوس

    I gave myself a quick once over while I spoke, trying to be inconspicuous about it.

    همان طور که حرف میزدم نگاه سریعی به خودم انداختم، سعی کردم نامحسوس باشد.

  • غیرعلنی

  • غیرمحسوس

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • غیرمشخص
    • نابرجسته
    • نامریی
    • نامشهود
    • ناهویدا
    • ناچشمگیر
    • کمرنگ
    • ناپدید
    • مخفی
    • دور از مد نظر
    • غیر محسوس
    • غیرقابل تشخیص
    • غیرقابل مشاهده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inconspicuous " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inconspicuous" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "inconspicuous" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه