ترجمه "incumbency" به فارسی

تصدی, بایستگی, خوابیدگی بهترین ترجمه های "incumbency" به فارسی هستند.

incumbency noun دستور زبان

The state of being incumbent. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تصدی

    noun
  • بایستگی

  • خوابیدگی

  • ترجمه های کمتر

    • درازکشیدگی
    • غنودگی
    • وجوب
    • تصرف
    • اشغال
    • (وظیفه و غیره) الزام
    • حق تصدی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " incumbency " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "incumbency" با ترجمه به فارسی

  • خوابیده · در تصدی · دراز کشیده · سر کار · عهده دار · غنوده (بر روی چیزی دیگر) · فردار · متصدی · مستاiجر · ناگزیر · واجب
  • رجوع شود به encumber
اضافه کردن

ترجمه های "incumbency" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه