ترجمه "incumber" به فارسی
رجوع شود به encumber ترجمه "incumber" به فارسی است.
incumber
verb
دستور زبان
Archaic form of [i]encumber[/i].
-
رجوع شود به encumber
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " incumber " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "incumber" با ترجمه به فارسی
-
خوابیده · در تصدی · دراز کشیده · سر کار · عهده دار · غنوده (بر روی چیزی دیگر) · فردار · متصدی · مستاiجر · ناگزیر · واجب
-
(وظیفه و غیره) الزام · اشغال · بایستگی · تصدی · تصرف · حق تصدی · خوابیدگی · درازکشیدگی · غنودگی · وجوب
-
(وظیفه و غیره) الزام · اشغال · بایستگی · تصدی · تصرف · حق تصدی · خوابیدگی · درازکشیدگی · غنودگی · وجوب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن