ترجمه "infiltration" به فارسی

نفوذ, درونپالایش, تراوش بهترین ترجمه های "infiltration" به فارسی هستند.

infiltration noun دستور زبان

The act or process of infiltrating, as of water into a porous substance, or of a fluid into the cells of an organ or part of the body. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نفوذ

    noun

    process by which water on the ground surface enters the soil

    We decided to infiltrate some companies and do a very similar thing.

    ما تصمیم گرفتیم به چند شرکت نفوذ کنیم کار مشابهی را انجام دهیم.

  • درونپالایش

  • تراوش

  • ترجمه های کمتر

    • عبورتدریجی
    • تصرف اهسته و تدریجی
    • نفوذ هوا
    • پالایش بوسیله تراوش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " infiltration " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "infiltration" با ترجمه به فارسی

  • مشحون، مُشبَع، اشباع شده، سیر، سیر شده، آکنده
  • آب تراوشي · آب درونپالایشی · آب گرانشي
  • (ارتش : در خفا و به تدریج در ناحیه ای رسوخ کردن و دشمن را از چند طرف مورد حمله قرار دادن) تک نشتی کردن · (تدریجا و در خفا) نفوذ کردن در هر چیز · از سوراخ یا رخنه رد شدن · از صافی رد کردن یا شدن · بیزیدن (filter هم می گویند) · تراویدن · حمله ی نفوذی کردن · رخنه کردن · صاف شدن یا کردن · نشت کردن · نفوذ کردن · پالائیدن · پراگیری کردن
  • (ارتش : در خفا و به تدریج در ناحیه ای رسوخ کردن و دشمن را از چند طرف مورد حمله قرار دادن) تک نشتی کردن · (تدریجا و در خفا) نفوذ کردن در هر چیز · از سوراخ یا رخنه رد شدن · از صافی رد کردن یا شدن · بیزیدن (filter هم می گویند) · تراویدن · حمله ی نفوذی کردن · رخنه کردن · صاف شدن یا کردن · نشت کردن · نفوذ کردن · پالائیدن · پراگیری کردن
  • مشحون، مُشبَع، اشباع شده، سیر، سیر شده، آکنده
  • (ارتش : در خفا و به تدریج در ناحیه ای رسوخ کردن و دشمن را از چند طرف مورد حمله قرار دادن) تک نشتی کردن · (تدریجا و در خفا) نفوذ کردن در هر چیز · از سوراخ یا رخنه رد شدن · از صافی رد کردن یا شدن · بیزیدن (filter هم می گویند) · تراویدن · حمله ی نفوذی کردن · رخنه کردن · صاف شدن یا کردن · نشت کردن · نفوذ کردن · پالائیدن · پراگیری کردن
اضافه کردن

ترجمه های "infiltration" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه