ترجمه "infinitely" به فارسی
بمراتب, بطور بیکران, بطور نامحدود بهترین ترجمه های "infinitely" به فارسی هستند.
infinitely
adverb
دستور زبان
in an infinite manner; as of anything growing without bounds; endlessly [..]
-
بمراتب
-
بطور بیکران
-
بطور نامحدود
-
ترجمه های کمتر
- بی اندازه
- بی نهایت
- غیر نهایت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " infinitely " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "infinitely" با ترجمه به فارسی
-
مجموعه نامتناهی
-
برنامهریزی نامحدود
-
(دستور زبان) مصدر (در انگلیسی مصدر فعل می تواند به عنوان اسم هم عمل کند و معمولا پس از to می آید: to go یا to think) · مصدر · مصدری
-
(ریاضی) بی نهایت · (مجازی) پایان ناپذیر · بزرگ · بی انتها · بی حد و حصر · بی مر · بی پایان · بی کران · بیشمار · شمرده نشده · عظیم · غول آسا · غیر قابل شمارش · غیرقابل شمارش · لایتناهی · نا متناهی · نامحدود · نشمرده · نهمار · کثیر
-
قضیه میمون نامتناهی
-
نزول نامتناهی
-
(دستور زبان) مصدر گسسته (مثلا to understand در این عبارت : برای درک بهتر آن in order to better understand it)
-
(ریاضی) بی نهایت · (مجازی) پایان ناپذیر · بزرگ · بی انتها · بی حد و حصر · بی مر · بی پایان · بی کران · بیشمار · شمرده نشده · عظیم · غول آسا · غیر قابل شمارش · غیرقابل شمارش · لایتناهی · نا متناهی · نامحدود · نشمرده · نهمار · کثیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن