ترجمه "infinitive" به فارسی

مصدر, مصدری, (دستور زبان) مصدر (در انگلیسی مصدر فعل می تواند به عنوان اسم هم عمل کند و معمولا پس از to می آید: to go یا to think) بهترین ترجمه های "infinitive" به فارسی هستند.

infinitive adjective noun دستور زبان

(grammar) The uninflected form of a verb. In English, this is usually formed with the verb stem preceded by 'to'. e.g. 'to sit' [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مصدر

    noun masculine

    uninflected verb form [..]

    You know you just split an infinitive.

    فهمیدی که همین الان یک مصدر رو دو بخش کردی.

  • مصدری

  • (دستور زبان) مصدر (در انگلیسی مصدر فعل می تواند به عنوان اسم هم عمل کند و معمولا پس از to می آید: to go یا to think)

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " infinitive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "infinitive" با ترجمه به فارسی

  • مجموعه نامتناهی
  • برنامهریزی نامحدود
  • بطور بیکران · بطور نامحدود · بمراتب · بی اندازه · بی نهایت · غیر نهایت
  • (ریاضی) بی نهایت · (مجازی) پایان ناپذیر · بزرگ · بی انتها · بی حد و حصر · بی مر · بی پایان · بی کران · بیشمار · شمرده نشده · عظیم · غول آسا · غیر قابل شمارش · غیرقابل شمارش · لایتناهی · نا متناهی · نامحدود · نشمرده · نهمار · کثیر
  • قضیه میمون نامتناهی
  • نزول نامتناهی
  • (دستور زبان) مصدر گسسته (مثلا to understand در این عبارت : برای درک بهتر آن in order to better understand it)
  • (ریاضی) بی نهایت · (مجازی) پایان ناپذیر · بزرگ · بی انتها · بی حد و حصر · بی مر · بی پایان · بی کران · بیشمار · شمرده نشده · عظیم · غول آسا · غیر قابل شمارش · غیرقابل شمارش · لایتناهی · نا متناهی · نامحدود · نشمرده · نهمار · کثیر
اضافه کردن

ترجمه های "infinitive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه