ترجمه "infirm" به فارسی

رنجور, علیل, انگشتال بهترین ترجمه های "infirm" به فارسی هستند.

infirm adjective verb دستور زبان

Weak or ill, not in good health. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رنجور

    For example, think of those who provide enduring emotional support to infirm, depressed, or grief-stricken fellow believers.

    برای نمونه، به کسانی فکر کن که به نحوی خستگیناپذیر به برادران و خواهران رنجور، افسرده، و یا غصهدار خود از لحاظ عاطفی کمک میکنند.

  • علیل

    Schulz laughed aloud and spoke of his old body and his infirmities.

    شولتز به خوشی میخندید، و از تن فرسودهٔ خود، از مزاج علیل خود سخنمیگفت.

  • انگشتال

  • ترجمه های کمتر

    • ناتندرست
    • ناپابرجا
    • دودل
    • متزلزل
    • مردد
    • نزار
    • بی اراده
    • بی بنیه
    • سست (به ویژه در مورد ساختمان)
    • سست بنیاد
    • سست پایه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " infirm " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "infirm" با ترجمه به فارسی

  • (مجازی) سستی اخلاقی · رنجوری · سستی · ضعف اخلاق · ضعف شخصیت · ضعف و ناتوانی · ناتندرستی (به ویژه در اثر سالخوردگی) · نحیفی · نزاری · نقطه ی ضعف
اضافه کردن

ترجمه های "infirm" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه