ترجمه "infinite" به فارسی

بیشمار, بی انتها, بی حد و حصر بهترین ترجمه های "infinite" به فارسی هستند.

infinite adjective noun numeral دستور زبان

Indefinably large, countlessly great; immense. [from 14th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیشمار

    adjective

    IT HAS been said that man’s necessities are few, but his wants are infinite.

    میگویند که نیازهای انسان اندک است، اما خواستههایش بیشمار.

  • بی انتها

    adjective

    In infinite time, in infinite matter, in infinite space, is formed a bubble organism

    در زمان بی کران، در عالم بی نهایت ماده ، در فضای بی انتها، یاختهای جان میگیرد،

  • بی حد و حصر

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • لایتناهی
    • نامحدود
    • عظیم
    • بزرگ
    • نا متناهی
    • نهمار
    • نشمرده
    • کثیر
    • (ریاضی) بی نهایت
    • (مجازی) پایان ناپذیر
    • بی مر
    • بی پایان
    • بی کران
    • شمرده نشده
    • غول آسا
    • غیر قابل شمارش
    • غیرقابل شمارش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " infinite " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "infinite" با ترجمه به فارسی

  • مجموعه نامتناهی
  • برنامهریزی نامحدود
  • (دستور زبان) مصدر (در انگلیسی مصدر فعل می تواند به عنوان اسم هم عمل کند و معمولا پس از to می آید: to go یا to think) · مصدر · مصدری
  • بطور بیکران · بطور نامحدود · بمراتب · بی اندازه · بی نهایت · غیر نهایت
  • قضیه میمون نامتناهی
  • نزول نامتناهی
  • (دستور زبان) مصدر گسسته (مثلا to understand در این عبارت : برای درک بهتر آن in order to better understand it)
  • (دستور زبان) مصدر (در انگلیسی مصدر فعل می تواند به عنوان اسم هم عمل کند و معمولا پس از to می آید: to go یا to think) · مصدر · مصدری
اضافه کردن

ترجمه های "infinite" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه