ترجمه "inflective" به فارسی

صرفی, منصرف, صرف شدنی بهترین ترجمه های "inflective" به فارسی هستند.

inflective adjective دستور زبان

That inflects [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • صرفی

  • منصرف

  • صرف شدنی

  • قابل صرف

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inflective " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inflective" با ترجمه به فارسی

  • پیش امد
  • (دستور زبان) صرفی · تصریفی · وابسته به زبان های تصریفی
  • (آهنگ صدا را) عوض کردن · (دستور زبان) صرف کردن یا شدن · (معمولا به سوی درون) خماندن · خمیده کردن · پیچاندن · کج کردن · کژ کردن
  • (دستور زبان) صرف · (فیزیک و نورشناسی) پرتاب · آهنگ (صدا) · انحنا · برگشت · تصریف · خماندن · خمش · خمیدگی · عطف · علم عروض · قوس داری · نواخت · پیچش · کژ کردگی · کژی · گشت
  • (آهنگ صدا را) عوض کردن · (دستور زبان) صرف کردن یا شدن · (معمولا به سوی درون) خماندن · خمیده کردن · پیچاندن · کج کردن · کژ کردن
  • (دستور زبان) صرف · (فیزیک و نورشناسی) پرتاب · آهنگ (صدا) · انحنا · برگشت · تصریف · خماندن · خمش · خمیدگی · عطف · علم عروض · قوس داری · نواخت · پیچش · کژ کردگی · کژی · گشت
  • (دستور زبان) صرفی · تصریفی · وابسته به زبان های تصریفی
اضافه کردن

ترجمه های "inflective" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه