ترجمه "ingenue" به فارسی
(تئاتر) نقش دختر ساده دل, (دختر) ساده دل, بازیگری که دختر ساده ای را نمایش دهد بهترین ترجمه های "ingenue" به فارسی هستند.
ingenue
noun
دستور زبان
Alternative spelling of ingenue. [..]
-
(تئاتر) نقش دختر ساده دل
-
(دختر) ساده دل
-
بازیگری که دختر ساده ای را نمایش دهد
-
ترجمه های کمتر
- دختر ساده
- معصوم و بی تجربه
- هنرپیشه ای که این نقش را بازی می کند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ingenue " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ingenue" با ترجمه به فارسی
-
(در اصل) اشراف زاده · بزرگ زاده · بزرگوار · بی رودرواسی · بی ریا · بی شیله و پیله · رک · ساده دل · شریف · صاف و ساده · صریح · نیک سرشت · پاک نهاد
-
(مهجور) ساده دلی · (وسیله یا ابزار یا ماشین و غیره) طرح ماهرانه · ابتکار · استادانه · استادی · استعداد · تیزهوشی · ذکاوت · زرنگی · زیرکی · صاف و سادگی · صفا · قوه ابتکار · نبوغ · نوآفرینی · نوآوری · هوش
-
اصالت · بی تزویری · راست بازی · رک گویی · سادگی · نجابت · پاکی
-
ازروی سادگی · بارک گویی · بدون تزویر · بی حیله · صادقانه
-
اصالت · بی تزویری · راست بازی · رک گویی · سادگی · نجابت · پاکی
-
(در اصل) اشراف زاده · بزرگ زاده · بزرگوار · بی رودرواسی · بی ریا · بی شیله و پیله · رک · ساده دل · شریف · صاف و ساده · صریح · نیک سرشت · پاک نهاد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن