ترجمه "inkling" به فارسی

اشاره, نمار, گواژه بهترین ترجمه های "inkling" به فارسی هستند.

inkling noun verb دستور زبان

A slight suspicion or hint. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اشاره

    noun

    I sat there for several minutes with my head bowed before the inkling of a good idea came to me.

    قبل از اینکه اشاره یک ایده خوب به ذهنم برسد، چندین دقیقه با سری خمیده همان جا نشستم.

  • نمار

  • گواژه

  • ترجمه های کمتر

    • اگاهی
    • ایما
    • کنایه
    • اندیشه ی مبهم
    • درک اندک
    • فهم اجمالی
    • نور کم
    • کمترین مقدار
    • کوچکترین تصور
    • کوچکترین چیز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inkling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inkling" با ترجمه به فارسی

  • قیطان کتانی · نوار کتانی
  • قیطان کتانی · نوار کتانی
اضافه کردن

ترجمه های "inkling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه