ترجمه "inquisitor" به فارسی
بازپرس, بازرس, بازاریاب بهترین ترجمه های "inquisitor" به فارسی هستند.
inquisitor
noun
دستور زبان
A person who inquires, especially searchingly or ruthlessly. [..]
-
بازپرس
noun -
بازرس
Your suffering Inquisitor is a mere fantasy.
بازرس تو که ریاضت میکشد یک موجود تصوری بیش نیست.
-
بازاریاب
-
ترجمه های کمتر
- پرسشگر
- پژوهشگر
- فضول
- (با I بزرگ) مفتش مذهبی (در قرون وسطی)
- فزون پرس
- مفتش عقاید
- پرسش کننده
- کسی که پرسش های خشن و فضولانه می کند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inquisitor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Inquisitor
noun
an official of the ecclesiastical court of the Inquisition
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Inquisitor" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Inquisitor در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن