ترجمه "inscriptive" به فارسی

خطی, نقشی, نوشته ای بهترین ترجمه های "inscriptive" به فارسی هستند.

inscriptive adjective دستور زبان

Bearing an inscription. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خطی

    Reading the inscription Rosemary burst into sudden tears.

    رز ماری با خواند نوشتهی خطی روی یادبود ناگهان شروع به گریه کرد.

  • نقشی

  • نوشته ای

  • کتیبه ای

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inscriptive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inscriptive" با ترجمه به فارسی

  • سنگنبشته بیستون
  • کتیبه داریوش در سوئز
  • خطوط
  • (به صورت کنده کاری نوشته شده) سنگ نوشت · (در اول کتاب) سپاسنامه و امضا · (هر چیز نوشته شده بر روی سنگ یا فلز یا چوب و غیره) برنوشته · برنوشت · برنگاشت · تقدیم نامه · ثبت · درنوشت (به ویژه بر سنگ یا فلز) · درنوشته · سنگ نوشته · سپاس نویسه · نوشته · کتیبه · کنده کاری
  • (به صورت کنده کاری نوشته شده) سنگ نوشت · (در اول کتاب) سپاسنامه و امضا · (هر چیز نوشته شده بر روی سنگ یا فلز یا چوب و غیره) برنوشته · برنوشت · برنگاشت · تقدیم نامه · ثبت · درنوشت (به ویژه بر سنگ یا فلز) · درنوشته · سنگ نوشته · سپاس نویسه · نوشته · کتیبه · کنده کاری
  • (به صورت کنده کاری نوشته شده) سنگ نوشت · (در اول کتاب) سپاسنامه و امضا · (هر چیز نوشته شده بر روی سنگ یا فلز یا چوب و غیره) برنوشته · برنوشت · برنگاشت · تقدیم نامه · ثبت · درنوشت (به ویژه بر سنگ یا فلز) · درنوشته · سنگ نوشته · سپاس نویسه · نوشته · کتیبه · کنده کاری
اضافه کردن

ترجمه های "inscriptive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه