ترجمه "insolate" به فارسی
تابیدن, (برای رنگ رفته کردن یا خشکاندن) آفتاب دادن, (زیر نور خورشید) خشکاندن بهترین ترجمه های "insolate" به فارسی هستند.
insolate
verb
دستور زبان
To dry in, or expose to, the sun's rays; to ripen or prepare by such exposure. [..]
-
تابیدن
verb -
(برای رنگ رفته کردن یا خشکاندن) آفتاب دادن
-
(زیر نور خورشید) خشکاندن
-
خورتاب گیری کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " insolate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "insolate" با ترجمه به فارسی
-
بخش قوسدار کفش (که بخش منحنی و بالاتر از زمین کف پا را می پوشاند) · کف · کفی کفش · کفی کفش (که می توان آن را درآورد و شست یاعوض کرد)
-
ازروی اهانت یا بی احترامی · صبورانه · مغرورانه · گستاخانه
-
(نادر) تحقیرآمیز · برنجی · بی باک · بی حیا · بی شرمانه · بی پروا · دهان دریده · قلب · متمرد · هرزه دهان · وقاحت آمیز · وقیح · وقیحانه · پر غرور و نخوت · پررو · گستاخ · گستاخانه
-
اهانت · بی احترامی · توهین · جسارت · قشر · گستاخی
-
(هواشناسی - میزان تابشگری دریافت شده از خورشید توسط یک سطح) خورتاب گیری · (پزشکی) آفتاب درمانی · آفتاب دادن · تابش آفتاب · خورشید دهی · در معرض نور خورشيد · رجوع شود به sunstroke · زیرآفتاب اندازی · سپیدایی · گرمازدگی
-
(نادر) تحقیرآمیز · برنجی · بی باک · بی حیا · بی شرمانه · بی پروا · دهان دریده · قلب · متمرد · هرزه دهان · وقاحت آمیز · وقیح · وقیحانه · پر غرور و نخوت · پررو · گستاخ · گستاخانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن